مرد رهگذر
نه اینکه مرغی اسیرم، نه چون شکسته پرم
که من بهانه ندارم، بگو چرا بپرم؟
خیال خام ندارم به ماه پنجه زنم
نگو که ماه هلال است، من پلنگترم
خیال می کنم امشب تو بهتر از ماهی
ولی چگونه بگویم که عاشق سحرم!
به گرمی سخنان تو دل نمی بندم
شبیه باد بیابان هنوز در گذرم
شکست آینه، حالا درست مثل من است
ترک ترک شده انگار پای تا به سرم
ملول گشتم از انسان کجاست دیو و ددم
که من چراغ ندارم وگرنه دور و برم...
بیا به کوچه ی تنهایی ام بیا ای مرگ
که حجله ها بنویسند مرد رهگذرم
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۷/۰۵ ساعت 19:5 توسط محمد مهدی خانمحمدی
|